برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
شکسته باد شبت دختر ِ عمیق ِ بهار
-و شیشه ضربه ی معکوس میخورد دو سه بار-
خبر شبیهِ هیولاست ... بختکی همه وقت
درست مثل شب ِ شنبه، ترکیه ... سکولار
سلام بانوی من، آوخ از تمام ِ تنت
خبر همیشه شِکر میشود وتو اینبار...
ببخش دیر رسیدم و کودتا شده بود
تمام مستی من از تنت جدا شده بود
که رفتگی ِ سر زانویت و جین ِ تنت
دوباره با سرِ من جا به جا به جا شده بود
-خبرگزاری تسنیم ! ساعت ِ ده ِ صبح
و مرد با زن ِ
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی

"سه تار" ِ پشت ِ روِ قاب کرده ات ام
بگیر و از سر دیوار خانه ات بکنم!
درست زیر سرت ،گوشیت... –چکار کنم-
صدای مردِ تو را توی تخت میشنوم...
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
از هجای خورشید به خیمه زدم آری که برف نهایتی نیست
منتها توی صادقیه افسانه ای برای قدم های ریخته ام
دست و پا نکنم خیمه را بردارم ببرم راست کنم
تنگ بفشارمت و ادایی بزرگ بنویسم
چه کار کنم
یک بلخ ِ کوچک بچکانم و فکر کنم به آخماتوا
به سطر ِ النگات ِ معطل
به من بفشارمت
ساعتِ خاموشی است، سه زن از وجد ِ من هراسانند ،دخترک میان بازوی مرا میگزد
صادقیه را از میان به قامت ِ مردمانش نمی شنوم
در ترسیدنت به
برچسب: پاییدن,
نویسنده: مهتاب سامانی
حالا بفرما که وقت ِ سعادتی است به سی مویه کسی خواستی و سنگین به چای هرت کشیدیحتی تو از پیشه ات پریشانی افزوده ام:سه نخ را کنار هم بنشانی- پفیوز به کسی نخ نمیدهی !هرچزان بدتر به سگرمه هات در حال ِ خواندن بلوایی از کلماتازپراکندگی به شکل ِ یک شکلات ماده به دهان میبریش نیم رخ به سلول ِ پشت گوشیت اعتماد نکن عزیز...به متکای قحبه ای پشت ِ سکوریتاینطور برای تهی ماندگی ات عکس های خرابت و پیراهنت!
+
برچسب: میدهد,
نویسنده: مهتاب سامانی
متاع بده اقای ساقی اقای سیه چرده در مقابل ِ ماه شهر
به دیدن دوستانی که داشتند به خواب میرفتتند از وزن ِ دو چشم
از شیواندنت در میانه ی کام های مگنا قرمز ِ
دایی عبدالله
با تکه چوبی در میانه ی قومی برای قدم زدن
من موسای ِ هماورد با اژدهایت نیستم دختر ِ سینی به دست
دوستها همه داشتند شعر میخواندند
من ،بله درست فهمیدی عزیزم چای میخواهم
اتاق نه!
متاع بده اقای عبداالله ، اژدهای ِسیمره بلعیدم چه کار کنم؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
به کارِ ریختن
نه انقدر که گِل به جرزهای تنم
هیچ به تیره ای از نوشتنت اما شبیه نیست
به قوم ِ کارکشته ی لاس..
از وقتی حرف میزنم به تو فکر میکنم که چه هستی و بعد میابمت
پِی وان ِ این همه انجیر بر درخت چه بوده
بی انکه شیرین
یا به دهان ببرم؟
و میترسم از کلماتی که دور ریختم
بی آن که دوست دارمت
+
تاريخ جمعه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 20:30 نويسنده
امیر انصاری
|
برچسب: پِیوان,
نویسنده: مهتاب سامانی
چه قصه های پر از آدم ِ درندشتی استو آنچه ریخت تنت طعم ِ اکبر ِ مشتی استخلاص کن! همه اش افتراست...برگرداننوار ِ کاست استا د را که "در دشتی است..."که میرود بنشیند، دویست و چند اسیدبه روی ماه ِ تو میخواستم افاقه نکردوباز شعب ِ ابیطالب ِ تنت گرم است..."گرسنه ام به دریدن" و مردخا.. نکردنرفته با تو مرا هیچکس به یاد نداشتنکوفتم به دری ،تا که باز تر شده بودورفتم و نرسیدم ! عجیب تر اینکه بزرگراه ِ مدرس..
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
زمین نشسته ام و ایستاده میبازم
به فکر ِ نفله شدن با تو بیش از اینها
و تا سه بار شمردن چقدر خواهم بود...
شبیه حرکت ِ "یوکنت سی می " ِ "سینا"!
+
تاريخ جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 22:8 نويسنده
امیر انصاری
|
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
روبه رویت که خِبره باشد
که دشنام از تو بشنود به توبه انگشت به چشمانت میرساند
زمین از روی تاب میافتد
همه چیز میپاشد به جامه ات
- جامه دان ِ نود یا صد متری ات-
آجیل در میانه ی فصل ِ لیگ برتر ِ لعنتی ،عیدها
که "کلوپ" قرار است توبه نامه ی بازیهای کوچک را
در تخمه های سیزده هزار تومانی
چال بزند
-روبرو: دفاع نداریم یورگن!
-من :به تنهایی قدم میزنم
- روبرو:...
عادل خلاصمان کن این میانگی که دیگ